شکست پوسته‌ی عادت

Étienne de La Boétie (1530-1563)

Étienne de La Boétie (1530-1563)

با عنوان فرعی نسخه‌های تکرارشونده‌ی حکومت‌های دیکتاتوری یا تمرین قدرت فردی

نگاهی به کتاب «سیاست اطاعت: رساله درباره‌ی بردگی اختیاری» نوشته‌ی اتین دو لا بوئتی

پیوند به کتاب

»لابوئنتی نسبت به آینده‌ی جامعه‌ی آزاد امیدوار است. او می‌گوید وقتی مردم مدتی طولانی زیر یوغ استبداد زندگی کنند، به آن خو می‌گیرند و به امکان رهایی یا وجود جامعه‌ای دیگر بی‌باور می‌شوند، اما این واقعیت مبین آن است که اگر دولت استبدادی می‌باید از میان برود، نمی‌توان دولت‌سالاری را به‌جای آن نشاند و بر مردم تحمیل کرد. پوسته‌ی عادت شکسته خواهد شد و دولت‌سالاری در نظر همگان استبداد جلوه خواهد کرد. اگر جامعه‌ای آزاد پدید می‌آمد، آن‌گاه امکان‌های حفظ این جامعه بسیار فوق‌العاده می‌بود.»[1]

اتین دو لا بوئتی (Étienne de La Boétie) از استدلال انتزاعی برای بسط فلسفه‌ی سیاسی یاری جسته است و از سویی برای گسترش ایده‌ی خود و یافتن پشتوانه‌ی درستی‌اش، به گذشته نقب می‌زند و با نگرشی رمنس و نوستالژی‌زده همراه با فخری فرانسوی‌مآب، عهد عتیق را پیش روی می‌نهد. این رویکرد او نسبت به تاریخ اندیشه‌ی دوران کلاسیک، همان شیوه‌ای است که نویسندگان دوران رنسانس از آن بهره جسته‌اند. برای نمونه نیکولو ماکیاولی (Niccolò Machiavelli) اگرچه در عقیده فاصله‌ی معناداری با لا بوئنتی دارد، ولی در ابزار بی‌شباهت نیستند.

اتین دو لا بوئتی (Étienne de La Boétie)، نویسنده، شاعر و فیلسوف فرانسوی‌تبار قرن شانزدهم میلادی، زمانی دست به نگارش «سیاست اطاعت: رساله درباره‌ی بردگی اختیاری» زد که در رشته‌ی حقوق دانشگاه اورلئان مشغول به تحصیل بود و هجده سال بیشتر نداشت. نخستین کتاب اتین که با نام‌های متفاوتی چون «گفتاری درباره‌ی بردگی خودخواسته» با برگردان حمید بی‌کس شورکایی (نشر دهگان – 1392)، «علیه یک تن» با برگردان لاله قدکپور (نشر گمان – 1392) و نسخه‌ی برگردان حاضر با عنوان «سیاست اطاعت: رساله درباره‌ی بردگی اختیاری» به فارسی در اختیار مخاطب فارسی‌زبان قرار دارد، مشهورترین و بحث‌برانگیزترین نوشته‌ی او به شمار می‌آید.

«سیاست اطاعت: رساله درباره‌ی بردگی اختیاری» نوشته‌شده به سال 1548، برای نخستین‌بار به‌صورت ناقص و بدون نام نویسنده در نسخه‌های محدود و به‌صورت دست‌نویس منتشر شد. این رساله در سال 1575 با ذکر نام نویسنده و به‌طور کامل به دست مخاطبش رسید و  در سال 1378 با برگردان علی معنوی و با ویرایش علی مصلحی، به کوشش انتشارات نی در 104 صفحه در اختیار مخاطب فارسی‌زبان قرار گرفت. برگردان منتشرشده توسط انتشارات نی، تنها نسخه‌ای از برگردان این کتاب است که به‌صورت فایل اسکن‌شده و در شمایل پی‌دی‌اف شامل بخش‌هایی چون مقدمه‌ی مترجم، نوشتاری پیرامون اندیشه‌ی سیاسی اتین دو لا بوئتی، یادداشت‌ها و سه بخش کتاب به اضافه‌ی ضمیمه‌ای به نام «یادداشت‌ها» بر روی شبکه‌ی اینترنت دردسترس قرار دارد.

کیفیت نسخه‌ی اسکن‌شده‌ی این کتاب به‌طور قطع با استانداردهای مورد نظر پیرامون کتاب الکترونیک فاصله‌ی بعیدی دارد ولی حضور این کتاب با برگردان فارسی و آن هم در دنیای مجازی برای خواننده‌ای که نمی‌تواند به نسخه‌ی چاپی دسترسی داشته باشد عنیمت است. با این حال، مشکلی که وجود دارد این است که نسخه‌ی چاپی نسبت به نسخه‌ی اسکن‌شده از روی آن، دارای امکان‌هایی است که خواندن متن و استفاده از آن را برای خواننده در نسخه‌ی مورد نظر فراهم می‌سازد و این در حالی است که همین امکان‌ها، در نسخه‌ی الکترونیک محدودیت ایجاد می‌کنند. برای نمونه، یادداشت‌های پایانی هر بخش از کتاب که زیر عنوان «یادداشت‌ها» آمده است، برای نسخه‌ی چاپی راهگشاست ولی در نسخه‌ی اسکن‌شده مشکل بهره‌مندی ایجاد می‌کند.

Boetie_1

اگرچه رساله‌ی فیلسوف جوان یک قرن پس از انتشار، بر انقلاب فرانسه تاثیر می‌گذارد و از آثار فکری دوران‌ساز به شمار می‌رود، لا بو ئنتی آن را به‌صورت دست‌نویس و در نسخه‌های محدود منتشر کرد و هیچ‌گاه اقدام به چاپ این رساله نکرد. او در هیچ‌کدام از نوشته‌ها و مقاله‌هایش اشاره‌ای به آرای موجود در رساله‌ی نخستین خود نکرد آن‌طور که میشل دو مونتنی (Michel de Montaigne) او را محافظه‌کار و وفادار به پادشاه می‌نامید چراکه او به‌رغم ایده‌های گنجانده‌شده در بردگی اختیاری، تغییر دیدگاه سیاسی داده بود؛ دیدگاهی که در مقاله‌های پایان عمر او کاملن با آن‌چه در رساله‌ی تندروانه‌اش آمده است، تفاوت و تضاد داشت. شاید همان‌طور که کسانی چون دابلیوو اف. چرچ و هارولد لاسکی (Harol Laski) می‌گویند، دیدگاه اتین آن‌قدر با روح زمانه‌اش ناسازگار و ناهم‌خوان بود که خود او هم نمی‌توانست بر آن ایستادگی کند. درهرحال، رهگیری زیست فیلسوف می‌تواند ما را به یافتن پاسخ پرسش نخستینش نزدیک کند.

اتین در صفحه‌های 57 و 58 تصریح می‌کند که «‌بی‌گمان، برای غلبه بر این شخص (منظور فرد خودکامه است) احتیاجی به جنگ نیست، زیرا اگر همه‌ی مردم از اسارت خویش روی برگردانند و امتناع کنند، او خودبه‌خود مغلوب خواهد شد: اصلن لازم نیست چیزی از او سلب کنیم، کافی است چیزی به او ندهیم؛ لازم نیست مردم برای نجات خود به کاری دست بزنند: آنان فقط باید که علیه خود اقدامی نکنند. بنابراین، خود مردم هستند که به اتقیاد و اطاعت سر می‌سپارند، زیرا هرگاه تصمیم بگیرند که اطاعت نکنند، به بردگی خود پایان داده‌اند.» او هم‌چونین در صفحه‌ی 60 از این رساله چونین می‌آورد که «این شخص که بر شما فرمان می‌راند فقط دو چشم، دو دست و یک بدن دارد نه بیشتر. او حتا از پست‌ترین آدم‌ها، در میان ساکنان بی‌شمار شهرها و سرزمین‌هایتان، چیزی بیشتر ندارد؛ در حقیقت، هیچ ندارد به‌جز آن‌چه شما به او داده‌اید تا نابودتان کند. اگر شما خود به او دست و بازو نبخشید، از کجا این‌همه بازو فراهم می‌کند تا سرکوب‌تان کند؟ اگر شما خود به او پا نبخشید، چگونه و با کدام پا قادر است شهرهاتان را لگدمال کند؟ اگر خود شما به او قدرت ارزانی ندارید، چطور می‌تواند بر شما تحکم کند؟ اگر با او همکاری نکنید، چطور جرات می‌کند به شما بتازد؟ اگر شما به دزد فرصت ندهید، چگونه می‌تواند غارت‌تان کند؟… هرگاه تصمیم بگیرید که دیگر بنده نباشید، بی‌درنگ آزاد آزاد خواهید شد. نمی‌گویم با زور بازو جبار را ساقط کنید؛ بلکه می‌گویم که فقط کافی است به حمایت خود از او پایان دهید، آن‌گاه خواهید که چگونه پیِ ستون این پیکره‌ی عظیم متزلزل می‌گردد و در هم می شکند.»

اگرچه این دیدگاه در زمان فیلسوف جوان می‌توانست پیشروانه و جریان‌ساز تلقی شود و اگرچه هنوز هم می‌تواند نیروی متحرکه‌ای برای اندیشیدن و ساختمند کردن این رویه به شمار آید، با این‌وجود نمی‌تواند به کار بیفتد اگر سوراخ‌های اندیشگانی‌اش در معرض دید قرار نگیرند. همان‌طور که میچل هاردت (Michael Hardt) و آنتونیو نگری (Antonio Negri) در کتاب خود با عنوان «امپراطوری – نظم نوین جهانی» (Empire – Die neue Weltordnung)[2] بر این واقعیت صحه می‌گذارند که «گرچه این سرپیچی آغازگاه سیاستِ رهایی‌بخش است، اما چیزی جز نقطه‌ی آغاز نیست. سرپیچی، فی‌نفسه تهی است.»[3] صرف امتناع از کار، قدرت، بردگی خودخواسته و هرآن‌چه ما را در سمت قدرت تمامیت‌خواه قرار می‌دهد کافی نیست، صرف اعلام برائت و گوشه ایستادن برای حفظ مرزبندی کفایت نمی‌کند حتا اگر چون دوران پس از فوکویی این واقعیت را دور از ذهن بدانیم که قدرت و دیکتاتوری ویژه‌ی یک ساخت، یک چیدمان و یا یک محل تمرکز نیست. برآورد این‌که قدرت در چه تناسبی نسبت به ما ایستاده است و ما چه نسبتی با ساز و کار آن داریم، می‌تواند برنامه‌ی حرکت ما را به‌سوی آزادی و برابری مفروض و قابل حصول ملموس‌تر کند.

همان‌طور که اسپینوزا (Baruch Spinoza) گفته است «اگر صرفا کلّه‌ی استبداد را از بدنه‌ی جامعه قطع کنیم، چیزی جز لاشه‌ی مثله‌شده‌ی اجتماع باقی نخواهد ماند.» اتین می‌آورد که «هر کس می‌داند که آتش برخواسته از یک شراره‌ی کوچک، تا زمانی که چوبی برای سوختن باشد، شعله‌ور و فزاینده خواهد ماند.»[4] و با این باور ادامه می‌دهد که «حتا اگر آتش با آب خاموش نشود، زمانی‌که دیگر ماده‌ای برای سوختن نداشته باشد، خاموش خواهد شد و دیگر نخواهد سوخت.»[5]

آیا واقعن مردم می‌خواهند آزاد باشند و بین آزادی و بردگی، آزادی را برمی‌گزینند؟ و اگر حتا چونین باشد، مفهومی که از آزادی حضور عینی دارد کدام قسم است و تا کجا می‌تواند پیش تازد؟ کدام آتش روشن است و باید خاموش شود؟ و برای چه به‌رغم زیانی که دارد، ضرورت روشن بودنش در نزد جمعیت، آن‌قدر زیاد است که خاموشی برای آن، نامتصور است؟ و پرسش‌های بی‌شماری که در ذهن باقی می‌گذارد و باید به آن‌ها پرداخت. شاید ایتن جوان و اندیشه‌ی دوران نخستینش به‌تمامی نتواند خواست کنونی جامعه‌ی بشری را پوشش دهد، شاید او با این زمانه هم هم‌خوان نیست ولی کتاب او می‌تواند لولای دری باشد برای ورود به پرسشگری پیرامون نسخه‌های تکرارشونده‌ی حکومت‌های دیکتاتوری یا تمرین قدرت فردی، ریزسازنده‌های تولید خودکامگی و گونه‌های متصور دیگر برای ساز و کار آزادی بدون نقطه‌ی توازن قدرت.

[1] صفحه‌ی 42 از کتاب «سیاست اطاعت: رسااله درباره‌ی بردگی اختیاری نوشته‌ی اتین دو لا بوئنتی

[2] http://www.angelfire.com/cantina/negri/HAREMI_printable.pdf

[3] از وبلاگ تا شکوفه‌ی سرخِ یک پیراهن از سمیرا

[4] صفحه‌ی 58 از کتاب «سیاست اطاعت: رسااله درباره‌ی بردگی اختیاری نوشته‌ی اتین دو لا بوئنتی

[5] صفحه‌ی 42 از کتاب «سیاست اطاعت: رسااله درباره‌ی بردگی اختیاری نوشته‌ی اتین دو لا بوئنتی

Advertisements

Leave a comment

Filed under مرور کتاب

آدم توی سیاهی نگاهش غرق می‌شد

557177_330373753715068_1857488952_n

By Sally Mann

نگاهی به کتاب «بنفشه‌ی سفید» نوشته‌ی یاسمن نسا

پیوند به کتاب

«آوا ابتدا آب را کمی مزه‌مزه کرد و بعد یک‌نفس تا آخرین قطره را سر کشید. بطری خالی را از او گرفت و کنار تخت گذاشت. هنوز به طرز نامحسوسی می‌لرزید و جین نمی‌خواست او را در این وضعیت رها کند و به تختش برگردد، پس بالافاصله داخل تخت آوا خزید و او را مجبور کرد سرش را روی سینه‌اش بگذارد و گفت: “من بیدارم، اگه بازم خواب بد دیدی بیدارت می‌کنم.”

به نظر این تمام چیزی بود که آوا نیاز داشت چون نفسی به آسودگی کشید و درحالی‌که به جین تکیه داده بود چشمانش را بست.»[1]

«بنفشه‌‌ی سفید» نوشته‌ی «یاسمن نسا» رمانی است که «نشر نوگام» برای نخستین‌بار آن را در سال ۱۳۹۲ (۲۰۱۳) منتشر کرده است. این کتاب هم‌اکنون در دو شمایل پی‌دی‌اف و ای‌پاب و به‌صورت رایگان، در پایگاه اینترنتی این نشر در دسترس مخاطب قرار دارد. همان‌طور که در پایگاه اینترنتی نشر نوگام آمده است «نشر نوگام یک موسسه‌ی غیرانتفاعی‌ است و توسط گروهی از جوانان ایرانی مهاجر در لندن شکل گرفته است.»

داستان که از خلال روایت اصلی کتاب و سطرهای دفترچه‌ی خاطرات آوا که از شخصیت‌های اصلی «بنفشه‌ی سفید» است برای مخاطب بازگو می‌شود. پرداخت در دو گونه‌ی متفاوت روایت، روایت‌گری از یک زاویه‌ی دید را می‌شکند و این امکان را قراهم می‌کند تا مخاطب بتواند از زاویه‌های متفاوتی با داستان رویارو شود. رمان حاضر، روایت‌گر فراز و نشیب زندگی دختری است که از خلال خرده‌روایت‌های ریز و درشت بیرون می‌آید؛ روایت عشق نه در ساختار معمول، ماجرای قاچاق، تحقیر و تجاوز و بازگویی آن‌چه رفته است.

حضور چند روایت کلان در کنار انبوهی از داستان‌واره‌های شخصیت‌های ریز و درشت درحالی‌که در کنار هم آمده‌اند، با هم مخلوط می‌شوند و روی هم اثر می‌گذارند؛ یکی از ویژگی‌های بارز «بنفشه‌ سفید» است ولی همواره باید مراقب بود که به‌کارگیری تکنیک کلیت رمان را دچار خلل نکند.

برای نمونه می‌توان به اختلال پیش‌آمده در «بنفشه‌ی سفید» در زمینه‌ی زبانی اشاره کرد. یکی از نمونه‌های این اختلال، موارد متعدد اشتباه‌نویسی در زبان گفتار یا همان نوشتار شفاهی است. نویسنده خط سیر روایت‌ها را گم می‌کند یا به این خط سیر شاید لزومن آگاه نیست که هم در جای اشتباه استفاده می‌شود و هم این‌که نوشته‌ی حاضر بنا بر اصول نوشتار شفاهی پیش نمی‌رود. تسلط بر زبان و شیوه‌ به‌کارگیری آن و اجراگری‌اش در نوشتار، یکی از مهارت‌ها و ضرورت‌های داستان‌نویسی است. اگرچه چگونگی به‌کارگیری زبان در ادبیات داستانی و شیوه‌‌ی درست شفاهی‌نویسی هم‌چونان محل بحث و مجادله است، ولی حداقلی از استاندارد وجود دارد که می‌توان آن را میزان سنجش قرار داد.

نوشتار شفاهی در دست‌نوشته‌های آوا بیش از هرجای دیگر به چشم می‌خورد. اگرچه غفلت‌های زبانی و اشتباه‌های نحوی را نمی‌توان به بخش شفاهی‌شده‌ی نوشتار محدود کرد، ولی در این بخش بیش از هرجای دیگر نمود می‌یابد. نویسنده‌‌ی کتاب، فاصله‌‌ی بعیدی از شیوه‌‌ی نگارش شفاهی ندارد و حتا با موفقیت گه‌گاهی در اجرای زبانی هم در کار مواجه است. بااین‌وجود به دو دلیل عمده، نوشتار شفاهی در رمان حاضر گاه‌به‌گاه محل ایراد است. یکی از آن دو مورد، برهم‌ریختگی زبانی است که با نوشتار شفاهی تفاوت دارد و در بخش‌هایی خود را نشان می‌دهد.

این موارد موجب می‌شود روند روایت دچار اختلال شود، شخصیت‌ها لحن خودشان را گم می‌کنند و گاهی بر روی دریافت مخاطب تاثیرگذار است. عمده‌‌ی موارد ذکرشده در یک‌سوم پایانی کتاب بیشتر نمایان می‌شوند.

از دو مورد عمده‌ی محل ایراد در نوشتار شفاهی به‌طور خاص و در کلیت متن به‌طور عام، درست‌نویسی خط فارسی و سلامت و روانی زبان است. موارد موجود در کتاب، می‌توانست با یک بازخوانی توسط ویراستار یا نمونه‌خوان برطرف شوند. لازم است نوشتار کتاب هم‌خوان شود و توسط خواننده‌ای حرفه‌ای به‌جز نویسنده‌ی اثر بازخوانی شود حتا اگر به ویرایش در سطح پیشرفته‌‌ی آن نیازی نباشد. اعتماد به تخصص ویراستار و بهره‌گیری از این تخصص در روند تولید اثر، یکی از موارد شامل شدن در زیست حرفه‌ای و ورود به نوشتار جدی است.

270514_Profiles11

نوشتار کوییر هم برای حضور و گسترش و دگرگونی زبان هنجارین دگرجنسگرامحور، نیاز به امکان‌های حضور دارد. نویسنده‌‌ی این قسم از ادبیات هم به آن فضایی نیاز دارد که نه فضای در گنجه، بلکه برساخت فضای زیستی و موقعیت زبانی ویژه‌‌ی خود است. این مهم با جای‌گیر شدن در زبان و تمرین و آزمایش موقعیت‌های زبانی میسر می‌شود. حضور ادبیات فراهنجار و موقعیت به چالش کشیدن آن، نشانه‌ای از بازشناسایی این حضور شقه‌شقه است حالا هرچند به رسم‌‌ همان قسم.

جدای از شرایط سانسور، سیاست‌گذاری‌های معیوب حوزه‌ نشر، نبود چرخه‌‌ی سالم زیست در فضای ادبی فارسی‌زبان و موارد دیگری از این دست، نویسنده‌ای که به وادی نوشتار کوییر پا می‌گذارد، باید با مسایل دیگری هم مقابله داشته باشد که لزومن به‌دلیل نوشتن در کوییر بارز می‌شوند. تمام این موارد، نوشتار جدی و زیست حرفه‌ای نویسنده را به‌ویژه در حوزه‌‌ی نوشتار کوییر مخدوش می‌کنند و به آن آسیب می‌رسانند.

«بنفشه‌ی سفید» از آن‌دسته کتاب‌هایی است که صرف به‌نوشتار-درآمدنش مبارک است. جدای از این‌که این کتاب در ژانر قرار می‌گیرد، نشر و در مقابل چشم قرار دادن حضور زیستی خارج از هنجار معمول و محتوم‌انگاشته‌شده ارزشمند است. این قسم از ادبیات بایسته است تا به رسمیت شناخته شود، به دیده آید، مورد نقد قرار بگیرد و در ادبیات جدی جا حوش کند و به ادبیات پیشرو ملحق شود. «بنفشه‌ی سفید» و کتاب‌هایی در این طراز، گام‌های اول مسیر هستند که پیش روست.

«دیروز هم‌اتاقی‌ام خودش را از پنجره‌ی آسایشگاه پرت کرد پایین؛ یه دختر بیست و شش یا بیست و هفت ساله بودو تو این سه ماهی که این‌جا هم‌اتاقی بودیم، حتا اسمش رو هم نپرسیدم. ساعت دوازده بود. من بیدار بودمو چن شبی می‌شه که قرص‌هایی که بهم می‌دن رو یواشکی بالا میارم؛ فکر کنم یکی‌شون قرص خوابه، چون از اون‌موقع دیگه خوابم نمی‌بره. دختره مثل همیشه توی خواب گریه‌زاری می‌کرد. دست‌هاش رو بیشتر اوقات می‌بستن چون بعضی‌وقت‌ها بی‌دلیل خودزنی می‌کرد، در مورد دیگران به بی‌آزاری یک مورچه بود اما به خودش رحم نمی‌کرد. اون شب هم دست و پاش رو بسته بودن. بعدِ یه مدت حس کردم دیگه صدای ناله‌اش نمیاد؛ برگشتم نگاهش کردم دیدم داره من رو نگاه می‌کنه؛ آدم توی سیاهی نگاهش غرق می‌شد.

یکی از دست‌هاش رو براش باز کردم، با نگاهش ازم تشکر کرد و اون یکی دستش رو خودش باز کرد. به طرف پنجره رفت؛ اصلن تردید نکرد، حتا برای یک‌صدم ثانیه. هیچ نگرانی نداشت، مدت‌ها بود که می‌دونست چی می‌خواد؛ این رو از چشم‌هاش خوندم.»[2]

[1] صفحه‌ی 333 از کتاب بنفشه‌ی سفید نوشته‌ی یاسمن نسا

[2] صفحه‌های 325 و 326 از کتاب بنفشه‌ی سفید نوشته‌ی یاسمن نسا منتشرشده توسط نشر نوگام

Leave a comment

Filed under مرور کتاب

یک تمایز ِدر چشم

آلمان، 1378/1999، عكس: ايزولده اولباوم

آلمان، 1378/1999، عكس: ايزولده اولباوم

نگاهی به کتاب «نمازخانه‌ی کوچک من» نوشته‌ی هوشنگ گلشیری

پیوند به کتاب

«وفتی می‌شود نشست و به همه‌ی این چیرها فکر کرد، به همه‌ی چیزهایی که در تاریکی، در سایه مانده‌اند، یا مثلن به همه‌ی درهای بسته و زاویه‌های تاریک هشتی‌های قدیمی که بوی نا هم دارند دیگر نمی‌شود گفت به کسی، یا به خوب‌ترین دختر دنیا که دوستت دارم. حالا اگر یک خال کوچک سیاه هم پشت لاله‌ی گوش راستش باشد، باشد.»[1]

«نمازخانه‌ی کوچک من» نام مجموعه‌داستانی از مجموعه‌ی آثار برجای‌مانده از هوشنگ گلشیری است. این کتاب برای نخستین‌بار توسط «نشر زمان» منتشر شده و در 132 صفحه، نه داستان را در خود جای داده است.

هوشنگ گلشیری از همان قسم نام‌هایی است که با ادبیات داستانی فارسی همراه است. رمان‌هایی چون آینه‌های دردار، جن‌نامه، بره‌ی گمشده‌ی راعی، کریستین و کید، داستان بلند «شازده‌احتجاب» و مجموعه‌داستان‌هایی چون «مثل همیشه»، «جبه‌خانه»، «پنج گنج» و «دست تاریک، دست روشن» حاصل یک عمر نویسندگی او هستند. در این میان می‌توان به کوشش‌های او در زمینه‌ی تحلیل و نقد و فعالیت‌های جانبی دیگر هم اشاره کرد منتها همه‌ی فعالیت‌های او در حاشیه‌ی داستان‌نویسی قرار می‌گیرند.

«نمازخانه‌ی کوچک من» در هر داستان خود، تجربه‌هایی از به‌کارگیری ساختار، روایت و همین‌طور نظاره را پیش روی می‌نهد که متفاوت از آن‌چیزی است که سراغ داشته‌ایم. نظاره‌ی متفاوت گلشیری، در کنار سایر تجربه‌های خلاقانه‌ی او از این جهت دارای اهمیت است که او جدال ذهن کنجکاو روشنفکر آن‌زمانی را چونان به تماشا گذارده است که گویی تاریخنگاری سیر آن دوران در ذهن برهم‌ریخته و سرگردان انسانی است که می‌نویسد نه حتا آن انسانی که شخص در داستان است؛ نوشتن از همان چیزهایی که به تعبیر خود نویسنده «در سایه مانده‌اند». این‌گونه است که می‌توان گفت «نمازخانه‌ی کوچک من» داستان نویسنده است تا داستان شخصیت‌های خاضر در ظاهر. همان‌طور که که در صفحه‌ی 40 کتاب آمده است که «حرف‌هاش انگار یک مکالمه‌ی درونی دراز نفس بود…» و این «مکالمه‌ی درونی دراز نفس» همان است که نویسنده‌ی ایرانی در آن گرفتار آمده است.

بااین‌حال یک مورد است که گوشه‌ای از آثار گلشیری و پاره‌ای از نوشته‌های نویسندگان دیگر را از این تک‌گویی بی‌پایان می‌رهاند هرجند که در ماهیت متفاوت به نظر نیاید. نکته‌ی مورد اشاره، نگاه به آن‌چیزهای دیگر در سایه یا همان «نیمه‌ی تاریک ماه»[2] است که تعریف درون، سایه و نفس را واژگون می‌کند و از فرد و آن سبقه‌ی صوفیانه‌اش می‌رهاند تا در دایره‌های مکرر گرفتار نیاید.

نویسنده‌ی متولد اصفهان، در داستان‌های گردآمده در این مجموعه، بیشتر تجربه‌گراست و تعدادی از تکنیک‌های گوناگون داستان‌نویسی، زاویه‌پردازی‌های متفاوت، آزمودن راوی‌ها در ساختارها و موقعیت‌های گونه‌گون و بهره‌گیری شکل‌های روایی را تجربه می‌کند. بااین‌وجود یک تمایز ِدر چشم، او را نسبت به دیگرانی در این خیل، در فاصله قرار می‌دهد و آن، نمود مهارت و تسلط او بر ابزار در دست است. از سویی گلبشیری خواننده را دست کم نمی‌گیرد و او را به مشارکت فرا می‌خواند. این مورد با توجه به تاریخ انتشار این مجموعه اهمیت مازاد پیدا می‌کند.

308332_342084002550029_107522296_n

شاید در آن زمان ِ نوشتن «نمازخانه‌ی کوچک من» هنوز ایجاد لحن در داستان‌های فارسی آن‌قدر مرسوم و تعریف‌شده نبوده است. بااین‌وجود می‌توان تلاش‌هایی برای تولید لحن را در داستان‌های این مجموعه سراغ گرفت ولی گاهی‌اوقات راوی از کلمه‌هایی استفاده می‌کند که کلمه‌های مورد استفاده در روایت داستان نیستند یا به قامت آن داستان مورد نظر اندازه نمی‌آیند. اگر بخواهیم نمونه‌ای از این ضعف را از این مجموعه بیاوریم می‌توان به داستان «عروسک چینی من» اشاره کرد.

در یک نگاه «نمازخانه‌ی کوچک من» را می‌توان خواندنی یافت، در دست گرفت و بارها زیر و رو کرد و به تشحیص تفاوت مسیر عبور داد. این مجموعه، مجموعه‌ای از دل‌مشغولی‌های انسان ایرانی در مرز است.

«من فکر می‌کنم عشق با شم تشخیص تفاوت صداها شروع می‌شود، یعنی وقتی که می‌شود چشم‌بسته حتا کوجه‌های نااشنا را رفت، بی‌آن‌‌که احتیاجی باشد دست کوچک و سردش را در دست بگیری.»[3]

[1] صفحه‌ی 13 از داستان نمازخانه‌ی کوچک من از مجموعه‌داستان نمازخانه‌ی کوچک من نوشته‌ی هوشنگ گلشیری

[2] نام مجموعه‌ی 36 داستان هوشنگ گلشیری در یک مجلد منتشرشده توسط انتشارات نیلوفر به سال 1380

[3] صفحه‌ی 12 از داستان نمازخانه‌ی کوچک من از مجموعه‌داستان نمازخانه‌ی کوچک من نوشته‌ی هوشنگ گلشیری

Leave a comment

Filed under مرور کتاب

برای حق کودک از کجا آغاز کنیم؟

lateefa4 Lateefa bint Maktoum

نگاهی به کتاب «حقوق کودک و نوجوان: از تولد تا هجده‌سالگی» نوشته‌ی حسین رئیسی

پیوند به کتاب

در ده سال گذشته ده میلیون کودک در جنگ کشته شده‌اند، بیش از یک میلیون کودک والدین خود را از دست داده‌اند و بیش از شش میلیون کودک دچار جراحت‌های جدی و نقض عضو شده‌اند. گروه مطالعاتی آکسفورد بریتانیا خبر می‌دهد که تا پایان سال 2013 بیش از یازده هزار کودک سوری در جنگ کشته شده‌اند. بی‌بی‌سی به نقل از یونیسف از افزایش 27 درصدی شمار تلفات کودکان در افغانستان در سال 2013 خبر می‌دهد. آتش‌سوزی در مدرسه‌ای در روستای درودزن استان فارس، شین‌آباد در کردستان و موارد بی‌شماری مانند این که بیشتر آن‌ها رسانه‌ای نمی‌شوند، از نبود امنیت تحصیل و استانداردهای حداقلی برای حفظ حیات کودکان خبر می‌دهند آن هم اگر این کودکان از موهبت و امکان حق تحصیل برخوردار باشند. سازمان بهداشت جهانی در سال 2000 میلادی 54 درصد از مرگ و میر کودکان کم‌تر از پنج سال را ناشی از سوء تغذیه اعلام کرد. رسانه‌های فارسی‌زبان طی ماه اخیر، خبر کارتن‌خواب چهارماهه‌ای را دست‌به‌دست چرخواندند که بیم آن می‌رود به اعتیاد هم گرفتار باشد و او یک از صدها و هزارانی است که در این شرایط اسفناک به سر می‌برند. ‌آمار کودک‌آزاری در دوماهه‌ی آبان و آذر 1392، 20 درصد کودک‌آزاری جسمی، 37 درصد عاطفی، 27 درصد غفلت، 6 درصد جنسی، 6 درصد آموزشی و 4 درصد بهره‌کشی را نشان می‌دهد. این تنها آمار رسمی است که در دسترس است درحالی‌که کودک‌ازاری سیستماتیک در شکل‌های گوناگون چون اجبار پوشش، بازداشتن از تحصیل به دلیل مذهب، اجبار در آموزش‌های مذهبی و موارد بی‌شمار دیگر توسط حاکمیت دینی در ایران نمود دارد. براساس خبر منتشرشده در روزنامه‌ی جام جم به سال 1391، صد هزار کودک فاقد شناسنامه یا فاقد تابعیت در ایران زندگی می‌کنند. 33 هزار کودک حاضل ازدواج‌های موقت هستند و بقیه‌ی آن‌ها حاصل از ازدواج مادران ایرانی و پدران افغان هستند.

همین‌طور براساس سرشماری سال 1390 بیست میلیون و 970 هزار نفر در ایران بی‌سواد و یا کم‌سواد هستند. به نقل از روزنامه‌ی دنیای اقتصاد (شماره‌ی 3025 تاریخ سوم مهرماه 1392)، در سال 1390 تعداد سه میلیون و دویست هزار کودک از تحصیل بازمانده‌اند. بنا بر گزارش روزنامه‌ی ابتکار، در سال 1391، 4 تولد برای مادر ده ساله، 17 تولد برای مادر یازده ساله، 50 تولد برای مادر دوازده‌ساله، 275 تولد برای مادر سیزده‌ساله و 1289 تولد برای مادر چهارده‌ساله ثبت شده است. براساس آمار سال 1385 مرکز آمار ایران، یک میلیون و هفتصد هزار کودک به‌صورت مستقیم درگیر کار هستند. این درحالی است که فعالان حقوق کودک این رقم را دو میلیون و نیم تا سه میلیون تخمین می‌زنند. سالانه 14 میلیون و دویست هزار و روزانه 39 هزار دختر در سنین پاییین و در سرتاسر دنیا ازدواج می‌کنند.

باور کنید آوردن این عددها و شماره‌ها ضرورت دارد حتا اگر بر این اعتقاد باشیم که آمار فقط عدد است و اعتبار اثرگذاری‌اش را در جامعه‌ی حاضر از دست داده است. چشم ِاسفندیار این‌جاست که اغلب درک روشنی از نقض حقوق کودک وجود ندارد و آن‌چه تبعیض و نقض حقوق کودک دانسته می‌شود و از منظر ما ضرورت دارد یا بی‌اهمیت خوانده می‌شود؛ به‌دقت بازتاب‌دهنده‌ی حقیقت ِموجود نیست. فاجعه‌بارتر این‌که از آن‌جایی که کودک شرایط دادخواهی و مطالبه‌ی حق خود را ندارد و از طرفی سرپرستان کودک از خانواده گرفته تا مسئولان یک حکومت، خود را محق در تصرف حقوق کودک می‌دانند و بنابراین نمی‌توان به اطلاعات کامل و روشنی از وضعیت کودک در این ساختار دست یافت، همواره نقض فاحش حقوق کودکان در هاله‌ای از ابهام، مخلوطی از اطلاعات نادرست و پنهان‌کاری و سهل‌انگاری قرار می‌گیرد.

در جهان امروز با گستردگی ابزارها و دانش ارتباطی و با گسترش آگاهی نسبت به حقوق بشر و حضور بنیادهای در تلاش برای دادخواهی در زمینه‌ی جقوق کودک، انتظار می‌رود حقوق کودکان بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد، ولی آن‌جه در برابر است نشان می‌دهد که کودکان زیادی هستند که در جنگ، تبعیض و بی‌عدالتی زندگی می‌کنند، مورد بردگی قرار می‌گیرند، قربانی سوءاستفاده‌‌های جنسی واقع می‌شوند، از تحصیل باز می‌مانند و از کف حقوق انسانی بی‌بهره‌اند.

«حقوق کودک و نوجوان: از تولد تا هجده‌سالگی» در 98 صفحه به کوشش حسین رئیسی قصد دارد تا اطلاعات پایه‌ای را پیرامون حقوق کودک ارایه دهد. این اطلاعات شامل تعریف‌های کلی درباره‌ی مفهوم‌های مربوط به این حوزه، حقوق بنیادین کودک، حقوق اجتماعی و فرهنگی کودکان و متن پیمان‌نامه‌ی حقوق کودک می‌شود که در زیرفصل‌های مفصلی به تشریح توضیح داده شده‌اند. حسین رئیسی وکیل و پژوهشگر حقوقی است که سعی دارد مسایل مربوط به حقوق کودکان را از منظر بین‌المللی و همین‌طور از زاویه‌ی قانون مجازات اسلامی و شرع مورد توجه قرار دهد. اگرچه او به تحلیل قوانین، ذکر و شرح پیشنهادهای برون‌رفت از معضل‌های قانون مجازات اسلامی و شرح ظرفیت‌ها و محدوده‌های قانون‌های داخلی و بین‌المللی ورود نمی‌کند، ولی کوشش او برای تالیف و تهیه‌ی چونین جزوه‌ای راهگشای بن‌بست کمبود داده‌های طبقه‌بندی‌شده به زبان فارسی در زمینه‌ی حقوق بشر است.

a335149b225f046e6c316920cf9fc215790010adedb314c1d23e1c0d081a8e49

«آموزشکده‌ی الکترونیکی برای جامعه‌ی ایران: توانا»، ناشر جزوه‌ی آموزشی حاضر، در مقدمه‌ی خود بر این کتاب چونین آورده است که «تلاش ما برای توسعه‌ی توانایی متفکران ایرانی و صداهای محذوف است. به‌همین‌ترتیب، به دنبال انتشار و ارتقای آثار مکتوب روشنفکران ایرانی هستیم که ایده‌های آنان توسط جمهوری‌اسلامی ممنوع شده است.»

ناشر کتاب، ECCE) E-Collaborative for Civic Education)، یک سازمان غیر انتفاعی مستقر در ایلات متجده‌ی آمریکا است که از فن‌آوری اطلاعات و ارتباطات برای آموزش و ارتقای سطح شهروندی و زندگی سیاسی دموکراتیک استفاده می‌کند. این سازمان، پایه و اساس کار خود را کار بر روی مسایل مربوط به شهروند، دانش شهروندی، مسئولیت و وظیفه‌ی شهروندی یک فرد در محافظت از یک جامعه‌ی سیاسی دموکراتیک می‌داند درست آن‌چونان‌که حقوق عام بشر اساسی و بنیادی هستند. آن‌ها دموکراسی را تنها نظام سیاسی قادر به تامین طیف کاملی از آزادی‌های شهروندی و سیاسی برای تک‌تک شهروندان و امنیت برابری و عدالت می‌دانند.

پروژه‌ی اصلی ECCE «آموزشکده‌ی توانا: آموشکده‌ی مجازی برای جامعه‌ی مدنی ایران» است که در سال 2010 آغاز به کار کرده است. از برنامه‌های توانا این است که به ترجمه‌ی متن‌های کلاسیک دموکراسی و مقاله‌های عصر حاضر در این حوزه بپردازد. هم‌چونین آن‌ها در تلاش هستند تا به برگردان متن‌هایی در ارتباط با جامعه‌ی مدنی، حقوق بشر، حاکمیت قانون، روزنامه‌نگاری، کنش‌گری و فن‌‌آوری اطلاعات و ارتباطات همت گمارند. «حقوق کودک و نوجوان: از تولد تا هجده‌سالگی» به کوشش حسین رئیسی هم در راستای همین برنامه منتشر شده است.

از سوی نویسنده‌ی کتاب، هدف عمده‌‌ی نوشتار حاضر آن است که با معرفی حقوق کودکان، آگاهی نسبت به این حقوق بیشتر شود تا در راستای افزایش آگاهی عمومی، نسبت به حقوق کودکان حساسیت بیشتر به وجود آید. این کتاب جدای از متن آغازین ECCE و نوشتاری با عنوان «درباره‌ی کتاب» و پیوست «پیمان‌نامه‌ی حقوق کودک» در سه بخش تدوین شده است که بخش نخست پس از شرح ویژگی‌ها و پیشینه‌ی حقوق کودک، مفهوم کودکی بیان شده است و پیرامون اهمیت پرداختن به حقوق کودک آمده است. بخش دوم به برشماری حقوق بنیادین کودک و بسط و تعریف این حقوق اختصاص دارد و در نهایت در بخش پایانی، بیان و شرح حقوق اجتماعی و حقوق فرهنگی کودک ذکر شده است. هم‌چونین علاوه بر مسایل حقوقی گنجانده شده در این کتاب، تاریخ‌نگاری خلاصه‌ای از حقوق کودک هم به چشم می‌خورد.

در صفحه‌ی 19 این یادآوری ضروری به چشم می‌خورد که «گرچه مهم‌ترین تحول در حوزه‌ی حقوق کودک در ایران، پیوستن این کشور در سال 1373 به پیمان‌نامه‌ی جهانی حقوق کودک است اما این پیوستن همراه با حق شرط یا رزرو است. منظور از حق شرط یا رزرو این است که دولت ایران پذیرش پیمان‌نامه‌ی حقوق کودک را مشروط به انطباق آن با مقررات اسلامی کرده است. براساس این شرط ایران حق دارد آن بخش از پیمان‌نامه را که با مقررات شریعت اسلام همسان نیست اجرا ننماید. این حق شرط کلی است و محدود به یک ماده و یا یک فصل مشخص از پیمان‌نامه نمی‌شود. از این رو، محدودیت‌های جدی برای اجرای مقررات پیمان‌نامه در ایران فراهم شده است. مثلن از ابتدای این سند که کودک تعریف شده و سن کودکی معین می‌شود تا ماده‌ی 37 پیمان‌نامه که حکم به مجازات اعدام و حبس ابد برای کودکان و نوجوانان را ممنوع اعلام می‌کند، محل مناقشه با احکام شرعی است. همین موضوع سبب شده تا علی‌رغم ممنوعیت اعدام کودکان، در سال‌های اخیر شاهد اعدام نوجوانانی کم‌تر از 18 سال باشیم.»

Leave a comment

Filed under مرور کتاب

به خاطر این دروغ که دریا سیاه است

Marguerite Duras

به خاطر این دروغ که دریا سیاه است[1]

نگاهی به کتاب «مرضِ مرگ» نوشته‌ی مارگریت دوراس

پیوند به کتاب

«به زن می‌گویید که می‌خواهید آزمایش کنید، چند روزی آزمایش کنید، شاید.

شاید چند هفته،

شاید حتا برای تمام عمر.

زن می‌پرسد: آزمایش چی؟

می‌گویید: دوست داشتن.

زن می‌پرسد: و دیگر برای چی؟

می‌گویید: برای خوابیدن روی سکسی که در حالِ استراحت است، آن‌جایی که نمی‌شناسید.

می‌گویید که می‌خواهید آزمایش کنید، آن‌جا گریه کنید، در آن نقطه‌ی خاص جهان.

زن لب‌خند می‌زند، می‌پرسد: من را هم می‌خواهید؟

می‌گویید: بله، هنوز نمی‌شناسم، می‌خواهم آن‌جا هم وارد شوم و با همان خشونتی که عادت من است. می‌گویند مقاومتش بیشتر می‌شود، مخملی است که بیشتر از خلاء مقاومت می‌کند.»[2]

اگر پرسیده شود که در کتاب‌ها، فیلم‌ها و نمایشنامه‌ها و در هر آن‌چه در حوالی ِمارگریت دوراس، چه هست که در یک جمله خلاصه شود، پاسخ از سوی من این است که فلز ِصدای ناقوس ِکلیسای جامع، آمیخته با بوی دریای شمال که آشوب حضور ِدریای شمال ِدیگری، ساحل‌گرفته در کنار ِطعم ِفلزی ِصدای کلیسای دیگری است. اگر پرسش این باشد که «مرضِ ِمرگ» چه هست برای خواندن، پاسخ این خواهد بود که نشان دادن «بقیه‌ی چیزها» و بقیه‌ی چیزها همان است که در انباشتگی آن «چیز» خود را نشان می‌دهد.

مارگریت دوراس (Marguerite Duras) فیلمساز و نویسنده‌ی فرانسوی، نخستین اثر خود را با نام «بی‌شرمان» در سال 1943 ارایه داد. او کار سینمایی‌اش را با «آن زن می‌گوید ویران کن» در سال ۱۹۶۹ آغاز می‌کند و ادامه‌ی فعالیت او در این مسیر به آثاری چون «ناتالی گرانژه» محصول 1372، «کامیون» محصول 1977 و «دیالوگِ رُم» 1982 می‌انجامد.

دوراس نام ‌آشنایی برای کتاب‌خوان‌های فارسی‌زبان است. در حوزه‌ی ادبیات داستانی می‌توان از «عاشق»، «مدراتو کانتابیله»، «باغ گذر»، «امیلی ال»، «باران تابستان»، «عشق»، «بحر مکتوب»، «بع‍دازظه‍ر آق‍ای‌ آن‍ده‌م‍ا»، «پل‌های سن‌ائو»، «ت‍اب‍س‍ت‍ان‌ ۸۰ [ه‍ش‍ت‍اد]»، «ح‍ی‍ات‌ م‍ج‍س‍م‌»، «درد»، «دری‍ان‍ورد ج‍ب‍ل‌ ال‍طارق‌»، «س‍اع‍ت‌ ده‌ و ن‍ی‍م‌ ش‍ب‌ ت‍اب‍س‍ت‍ان‌»، «س‍دی‌ ب‍ر اق‍ی‍ان‍وس‌ آرام‌»، «ش‍ی‍دای‍ی‌ ل‍ل‌. و.‌ اش‍ت‍ای‍ن‌»، «غ‍ی‍ب‍ت‌ طولان‍ی‌»، «نایب کنسول» و «ورا ب‍اک‍س‍ت‍ر ، یا، سواحل آتلانتیک» نام برد. هم‌چونین برگردان نمایشنامه‌های «ساوانا بای»، «سینما ادن»، «لاموزیکا» و «لاموزیکا دومین» و فیلمنامه‌های «هیروشیما عشق من» و «کامیون» در زبان فارسی در دسترس هستند که تمامی این برگردان‌ها به‌اضافه‌ی چند گفت‌وگو، بررسی و نقد و مجموعه‌ی آثار به‌صورت رسمی در بازار کتاب ایران موجود هستند. لازم به ذکر است که اغلب به اتفاق برگردان‌های فارسی منتشرشده توسط نشر رسمی از آثار دوراس، به همت قاسم روبین و نشر نیلوفر بوده‌اند.

«مرضِ مرگ» (La maladie de la mort) اما به بازار کتاب‌های رسمی در ایران قدم نگذاشته است و به‌صورت کتاب الکترونیک و در فضای سایبری قرار دارد. این کتاب از مارگریت دوراس، به سال 1391 توسط «نشر پاریس» با همکاری نشر و پخش «اچ اند ام مدیا» منتشر شده است. «مرض ِمرگ» آن‌طور که خود مترجم به‌درستی بر کار خود نام نهاده است، فارسی‌ی پرهام شهرجردی است که پیش از این هم کارهایی را از فرانسوی‌های نویسنده به فارسی آورده است.

در بسیاری از کارهای دوراس مانند «مدراتو کانتابیله» و هم‌چون کتاب «مرضِ مرگ» دیدار بین دو غریبه اتفاق می‌افتد که و یکی از آن‌ها در کاربست روایت هم برای مخاطب و هم برای شخصیت مقابل، غریبه است. از اتفاق آن غریبه بیشتر توصیف می‌شود، مورد کنکاش و نظاره قرار می‌گیرد و از این گذر، آشنایی بیشتری نسبت به غریبه ایجاد می‌شود تا شخصیت مقابل غریبه.

دوراس در «مرضِ مرگ» به‌وسیله‌ی گفت و گوهایی که بین زن و مرد قرارگرفته در موقعیت رد و بدل می‌شود و توسط یک راوی سوم بیان می‌شود داستان را پیش می‌برد. گونه‌ای از به‌کارگیری دستور زبان، گذاشتن چشمی دیگر وقتی که آن دهان دارد برای دوم شخص مخاطب حاضر، داستان خود مخاطب را تکرار می‌کند، گزینه‌ای از روایت‌گری است که داستان را مایه می‌بخشد.

ماجرا در یک اتاق می‌گذرد و به نظر می‌رسد این موقعیت همان‌چیزی است که بین دو شخصیت به توافق رسیده است. اتاق اما نشانه است همان‌طور که در صفحه‌ی هفده از کتاب چونین آمده است که «می‌توانید از اتاق خارج شوید، از تن خارج شوید، از شکلِ به‌خواب‌رفته.» هرچند هم‌زمان متذکر می‌شود که درنهایت به تن بازگشت می‌کنید. این نشانه‌گذاری در حالی اتفاق می‌افتد که مرد فکر می‌کند که دارد در یک «تفاوت» زندگی می‌کند که آن «تفاوت» را هم دوست ندارد. به زن می‌گوید که این کار را، کارِ با او بودن را هم دوست ندارد. جدل اتفاق‌افتاده در اتاق، هم‌زمان در تنِ ِبه‌مثابه اتاق هم در حال اتفاق افتادن است. اتاق در بی‌مکان است ولی در کنار دریا قرار دارد و آن مرد که به گفته‌ی زن داستان، «تفاوت» خود را دوست ندارد، به مرضِ مرگ مبتلا شده است. مرد مرده برای اثبات زنده بودنش و دانستن زنده بودن، نیاز به تنِ دیگری برای فهم تنِ خود دارد و داستان در کشاکش این واکاوی‌ها شکل می‌گیرد درحالی‌که تمام ماجرا نه در واقع بلکه با واسطه‌ی راوی و برای شمای مخاطب حاضر روایت می‌شود.

«می‌پرسد هیچ‌وقت یک زن را دوست نداشته‌اید؟ می‌گویید که نه، هیچ‌ وقت.

می‌پرسد: هیچ‌وقت زنی را نخواسته‌اید؟ می‌گویید که نه، هیچ‌ وقت.

می‌گوید: هیچ‌ وقت؟ هیچ وقت؟ تکرار می‌کنید: هیچ‌وقت.

لب‌خند می‌زند، می‌گوید: یک مُرده چیز عجیبی ست.

دوباره شروع می‌کند: و نگاه کردن به یک زن، هیچ وقت به یک زن نگاه نکرده‌اید؟ می‌گویید که نه، هیچ وقت.

می‌پرسد: چه چیزی را نگاه می‌کنید؟ می‌گویید: بقیه‌ی چیزها را.»[3]

[1] صفحه‌ی 19 از کتاب مرضِ مرگ نوشته‌ی مارگاریت دوراس

[2] صفحه‌ی 2 از کتاب مرضِ مرگ نوشته‌ی مارگاریت دوراس

[3] صفحه‌های 13 و 14 از مرضِ مرگ نوشته‌ی مارگریت دوراس

Leave a comment

Filed under مرور کتاب

تاریخ مکتوب تقلیل‌یافته به نوشتار

انسان ماه بهمن

نگاهی به کتاب «انسان ماه بهمن: جستاری در سیاست‌های تربیتی از انقلاب 57 تا امروز» نوشته‌ی روزبه گیلاسیان

پیوند به کتاب

«انقلاب 57، انقلابی صرفن سیاسی نبود؛ خودش را تحولی در تمام عرصه‌های زندگی می‌دانست از این رو در پی ایجاد تغییر در تمام عرصه‌ها بود. از فردای انقلاب تمام کسانی که تعهدی به آن احساس می‌کردند آن را تمام‌شده، به‌انجام‌رسیده و پیروز متصور نشدند. انقلاب، تازه باید نیروهای حیاتی خویش را در تمام روزمره‌ی شهروندان تزریق می‌کرد. این تزریق تا امروز ادامه دارد. همان‌گونه که نهادهای انقلابی تشکیل‌شده در آن سال‌ها هنوز ادامه دارند. این انقلاب حتا از اذعان به وقوعِ خویش در جغرافیایی خاص (ایران) سرباز می‌زد. قدرت و انرژی فوران‌کننده‌ی انقلاب باید به جهان صادر می‌شد تا هرچه بیشتر به این تلقی دامن زند که انقلاب تنها تغییری در سطوح بالایی قدرت نبوده است بلکه انقلاب امری هرروزه در روزمره‌ی انسان‌ها و با هدف نهایی ساختن انسانی نو و ایده‌آل بوده است.»

آن‌چه در پیش آمد، گوشه‌ای از متن کتاب «انسان ماه بهمن: جستاری در سیاست‌های تربیتی از انقلاب 57 تا امروز» است. کتاب حاضر، نوشته‌ی روزبه گیلاسیان است که نامش را از قصیده‌‌ای از شاملو با نام مشابهِ «انسان ماه بهمن» وام گرفته است. این کتاب، به‌صورت الکترونیکی و در شمایل پی‌دف‌اف در آبان‌ماه 1391 منتشر شده است.

روزبه گیلاسیان دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی فلسفه‌ی علم از دانشگاه امیرکبیر است و تاکنون به‌جز کتاب حاضر، کتاب‌هایی را چون «جزوه‌ی انقلاب» از سوی نشر الکترونیکی مایندموتور در بهمن‌ماه 1391 و کتاب مضاعف در فروردین‌ماه 1391 در فضای مجازی منتشر کرده است و کتاب‌هایی را مانند «فلسفه در خیابان: عبور از فوکو و بودریار» از سوی نشر روزبهان در سال 1389 و «فیلسوف کوچولو: کتابی که باید بچه‌ها برای بزرگ‌ترها بخوانند» از سوی نشر آفرینگان منتشرشده به سال 1391 از طریق نشر رسمی به دست مخاطب خود رسانده است.

کتاب «انسان ماه بهمن» با جمله‌ای از روح‌الله خمینی آغاز می‌شود که در جمع نمایندگان اولین مجلس پس از روی‌کارآمدن حکومت جدید در سال 1357 گفته بود به‌این‌ترتیب که «این‌هایی که دیکتاتور شدند، این‌ها این‌طور نبوده است که اول دیکتاتور زاییده شده باشند. آن‌ها هم مثل سایر مردم، بعد هم وقتی که به مقامی رسیدند، این‌طور نبوده است که از اول دیکتاتوری کرده باشند، لکن قدم به قدم و ذره و ذره رو به دیکتاتوری رفتند.» این‌گونه است که کتاب با طرح این جمله آغاز می‌شود و در سطرهای بعدی خود، به بسط آن می‌پردازد تا نشان دهد چگونه یک حکومت قدم‌به‌قدم به تمام رکن‌های زندگی افراد جامعه قدم می‌گذارد و سایه‌وار و درعین‌حال تیز و راسخ، زندگی فردی و اجتماعی ایشان را در تمام جنبه‌ها مورد هدف قرار می‌دهد تا به خواست خود برای ساخت انسان ماه بهمن دست یابد. و چگونه یک دیکتاتوری در مقابل چشم‌های نه آن‌قدر بسته متولد می‌شود، چگونه تخم می‌گذارد و نمو می‌یابد و خود را در افراد جامعه‌ی انسانی تکثیر می‌کند و ماندگاری می‌بخشد و این سوال را مطرح می‌کند که چگونه این دایره‌ی تسلسل می‌تواند بشکند.

آن‌چه که نویسنده‌ی کتاب، آن را «تاریخ مکتوب تقلیل‌یافته به نوشتار» می‌خواند، براساس مستنداتی از منابع قدرت، حلقه‌های نوارها و اوراق ضبط‌شده و اسناد منتشرشده توسط حکومت جمهوری‌اسلامی گرده آمده است. این مکتوب، با استدلال و نوع چینش نویسنده قوام می‌یابد و نظرگاه روزبه گیلاسیان را هم در خود جای می‌دهد.

روزبه در صفحه‌ی شش کتاب چونین می‌گوید که «هر حکومتی بقای خود را مدیون تولید و حفظ این ترس‌هاست.» یکی از راه‌های برون‌رفت از ترس، شناخت است که عمده‌ی آن در حدود شناخت دشمن و خود، میسر می‌شود و آن‌طور که نویسنده می‌گوید، شناخت ترس می‌تواند آن را به‌سوی منبع تولید آن گسیل دهد.

در واقع توضیح چگونگی ساز و کار سیستم کنترلی حکومت جمهوری‌اسلامی، این آینه را پیش رو می‌نهد که در طی چه روندی، هر فرد اجتماع به موجودی خودکنترل‌گر تبدیل شده است که دارای نقاب‌های تو در تو است؛ همین هر کدام از مایی که در آن‌زمان که صحبت از مسخ به میان می‌آید، خود را از خیل عظیم انسان‌های تعبیه‌شده جدا می‌دانیم بدون این دریغ که تا زمانی‌که حضور نقاب را بر چهره نپذیرفته‌ای، تلسم ندیدن آن و نامریی بودنش از کار نخواهد افتاد.

نوشتار و پویش روزبه گیلاسیان در «انسان ماه بهمن» دست کم از سه جهت، قابل ستایشی ویژه است. نخست این‌که روزبه گیلایسان دشمن را دست‌کم نمی‌گیرد و به تحلیل هر حرکت آن با تکیه بر جرکت‌ها و راهکارهای درپیش‌گرفته‌شده از سوی دیکتاتوری می‌پردازد بدون آن‌که تن به ابتذال اندوه و اخلاق بدهد و بدون این‌که به نقدهای انفعالی و تحلیل‌‌های هیجانی صرف بپردازد. دومین مهمِ پیرامون این مکتوب، تکیه بر تاریخ‌نگاری و بهره‌گیری از مواد خام حداقلی ِدردسترس برای نقد و پرسش‌گری آن‌هاست. این موضوع آن‌زمان اهمیت دوچندان می‌یابد که با نگاهی به داده‌های موجود در زبان فارسی، به فقر منابع در این زمینه به‌ویژه در دوران معاصر پی می‌بریم. در پیوست به نکته‌ی پیشین، مهم سوم رخ می‌نمایاند و آن، تحلیل فلسفی در مقیاس بومی است. بسیار پیش آمده است که از فلسفه‌ی غرب با داده‌های مفروض در آن فلسفه که بیرون‌آمده از آن جامعه هستند، یاری گرفته‌ایم تا زیست سیاسی خود را مورد سنجش و تخلیل قرار داده‌ایم. بااین‌وجود کم‌تر پیش آمده است که با تکیه بر تاریخ و پیشینه‌ی بومی، بتوانیم به تحلیلی محتوایی دست یابیم که خاص همین موقعیت باشد و یا با توجه به شرایط برآمده از دیکتاتوری اسلامی، بازدهی دردست داشته باشیم که از پس‌خوراند و کنش متقابل ذهنی و عملی بومی ما حاصل شده باشد. همین سه ویژگی اهمیت‌ساز برای این کتاب، بسنده می‌کند تا برای خوانده شدن مورد انتخاب قرار بگیرد حتا اگر از برشمردن ویژگی‌های دیگر کتاب چشم بپوشانیم.

صفحه‌ی سی‌وشش از «انسان ماه بهمن»: «اراده‌ای خودکار با مکانیسم‌هایی مشخص، دانشگاه را می‌بندد؛ بازگشایی می‌کند؛ با دقت فراوان متقاضیان ورود به دانشکاه‌ها را وارسی کرده و از صفای‌های ناصاف خویش می‌گذراند. سپس در درون دانشگاه آن‌ها را تحت نظر و هدایت خویش قرار می‌دهد؛ آن‌گاه وارد خوابگاه‌ها می‌شود، از در و دیوار اتاق‌ها بالا می‌رود، در گوشه‌ی اتاق چنبره می‌زند؛ به‌دقت همه‌چیز را بررسی و یادداشت می‌کند و سپس در عین بودن خویش، محو می‌شود و با اراده‌ای دوچندان، خویش را در همه‌ی آن‌جاها که نیست تکثیر می‌کند. استمرار و نفوذ در همه‌ی عرصه‌ها، نشان‌دهنده‌ی کهنسالی اما در عین حال پویایی همان اراده‌ای است که هم‌چونان در کار است.»

Leave a comment

Filed under مرور کتاب

کنترل بر عدالت ناموجود

«فرض می‌کنیم قدر مسلم آن باشد که ما می‌خواهیم سطح ترور را کاهش دهیم، نه آن‌که به آن دامن بزنیم. راه ساده‌اش را هرگز مورد بحث قرار نداده‌اند. راهش این است که در ترور شرکت نکنیم. این عمل، خود به خود از شدت ترور خواهد کاست اما امکان بحث در این مورد را بسته‌اند. ما باید بحث در این مورد را امکان‌پذیر کنیم. این، راه بسیار ساده‌ای برای کاهش سطح ترور است.»
استاد زبان‌شناسی اننستیتو تکنولوژی ماساچوست، در هجدهم اکتبر سال 2001، در مجمع تکنولوژی و فرهنگ، سخنرانی‌ای را ارایه کرد که برای نخستین‌بار به‌صورت نوشتار در شماره‌ی هفتاد و سه از مجله‌ی سخن‌گو «The Spokesman» در لندن منتشر شد. نوام چامسکی «Noam Chomsky» یکی از برجسته‌ترین فیلسوفان و نظریه‌پردازان زنده‌ی حال حاضر است. او این سخن‌رانی را هنگامی انجام داد که ایالت متحده‌ی آمریکا در آغاز تجاوز به خاک افغانستان قرار داشت.
«نوام چامسکی» سخنان خود را این‌چنین آغاز می‌کند که «همه می‌دانند که کارگزاران تلویزیون‌ها تعزیه‌گردان جهانند. پس جای من آن‌جا نیست، این‌جا پیش شماست.» او سپس با پیش کشیدن دو شرط برای بحث خود، فضا را برای ورود به بحث اصلی آماده می‌کند «اولین فرض من، شناخت واقعیت است. بنا به این گمان، واقعه‌ی یازده سپتامبر 2001 شرارت مهیبی بود که صرف نظر از جنگ، ویران‌کننده‌ترین جنایت انسان باج‌گیر در تاریخ بود. دومین فرض، مربوط می‌شود به هدف‌های این واقعه‌ی شرورانه. تصور من این است که ما میل داریم شباهت‌های این‌گونه اعمال جنایت‌بار را کاهش بدهیم؛ حالا می‌خواهد این عمل علیه ما باشد، یا علیه دیگران.» او این‌گونه به بحث خود ورود می‌کند و تاکید می‌کند آنان‌که این دو پیش‌فرض را قبول ندارند، مخاطب او نیستند و سپس استدلال‌های خود را پیرامون اثبات این دو فرض آغاز می‌کند و بعد هم پرسش‌های بنیادینی را مطرخ می‌کند که تصور می‌رود پاسخی کاملن روشن دارند ولی چنین نیست.
او در بخشی از سخنان خود پیرامون طبیعت فرهنگ آمریکایی در نگاه به تروریسم، چنین می‌آورد که «از شاخص‌های جالب توجه طبیعت فرهنگ؛ فرهنگ عالی ما، راه و روشی است که در آن همه‌ی این مسائل مورد اعتنا قرار می‌گیرند. یکی از این روش‌ها، پنهان نگه داشتن خود این شاخص‌هاست. در این روش، واقعیات پنهان نگه داشته می‌شوند. بنابراین، تقریبن هیچ‌کس چیزی از آن نشنیده است و قدرت تبلیغات و دستگاه نظری آمریکایی آن‌قدر قوی است که حتا در میان قربانیان نیز کاملن شناخته شده است. … سیستم پنهان‌کاری و پرده‌پوشی بسیار عمیق کار می‌کند. نتایج بالای انحصار خشونت، در معیارهای ایدئولوژیک می‌تواند بسیار قدرتمند باشد.»
در این مجموعه با عنوان «بمب‌های آزادی‌بخش آمریکا» جز مقاله‌ی فیلسوف شهیر آمریکایی، می‌توان نوشتارهایی از آروند هاتی روی «Arundhati Roy» و میلان ری «Milan Rai» را نیز شاهد بود. «آروند هاتی روی» را شاید با رمان معروفش به نام «خدای چیزهای کوچک» به یاد آورید که به زبان فارسی هم در دسترس است. «میلان ری» هم که از همکاران «نوام چامسکی» به شمار می‌آید، نوشتاری زیر عنوان «کنترل نقت» در این مجموعه دارد که بسیار خواندنی است. برگردان این متن‌ها را «فریدون گیلانی» بر عهده داشته است و درنهایت با هفت سرفصل، در 104 صفحه، مجموعه‌ی در خوری را پیش چشم می‌نشاند که از سویی، کمبود چنین نوشتارهایی را به یاد می‌آورد.
«پس از آن‌همه اتفاقی که افتاده است، چیزی مسخره‌تر از آن نمی‌تواند وجود داشته باشد که روسیه و آمریکا، دست در دست هم به انهدام مجدد افغانستان پرداخته باشند؟ سوال این‌جاست که آیا ویرانه را می‌توانید ویران کنید؟ ریختن بمب بیشتر بر افغانستان، فقط سنگ و کلوخ را در هم می‌ریزد، گورهای قدیمی را بزرگ‌تر می‌کند و مزاحم مرده‌ها می‌شود.»

Leave a comment

Filed under مرور کتاب